رفتن به نوار ابزار
اجتماعی
موضوعات داغ

حماسه آفرینانی در حوالی شهیداحمد متوسلیان(کردستان) بمناسبت سالگرد شهید حاج علی یار نوری ممبینی

شهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که بعد از تو، هر که مانده، در توهم زندگی شناور است. نام تو ای لاله سرخ، معنای زندگی‏ست و غربت بعد از تو، دامن اهالی کوی شجاعت را گرفته؛ ماییم و دلی که جز به بهای خون، نه فروخته می‏شود و نه خریداریش هست.
کاش بودید!
چفیه‏های خون آلود، بر شط آرامش پل بسته‏اند. در لایه‏های زیرین هستی، غوغایی است. قسم به نام سرخ شهادت که پس از جنگ، راهی که شما به خون گلو پیموده‏اید، به خون دل می‏رویم. ما هر روز، در راه مولای شهیدان روی زمین، فلسفه می‏خوانیم و هر شام، عده‏ای پشت سیم‏خاردار ابتذال گیر می‏کنند. هر روز، روز شماست؛ کاش بودید!

بیوگرافی سردار شهید علی نوری ممبینی

 تولدش در سال ۱۳۳۷ موجی از شادی و خرسندی را در روستای دشت انار دهستان میداود از توابع باغملک پدید آمد. شش سالگی پدرش او را به مکتب فرستاد تا اشتیاق وصف‌ ناپذیرش را برای یادگیری قرآن، پاسخ گوید. هشت ساله بود که غم از دست‌دادن مادر، کوهی از  اندوه بر دل او نشاند. پس از طی دوران ابتدایی در میداود، برای ادامه‌ی تحصیل به شهر رامهرمزهجرت کرد. هنوز دوره‌ی دبیرستان را به پایان نرسانده بود که در دانشکده‌ی پرستاری پذیرفته شد، اما به‌دلیل وضعیت موجود در دانشکده، انصراف داد و پس از شرکت مجدد در کنکور، در دانشسرای تربیت معلم شهرستان مسجد سلیمان پذیرش و ادامه تحصیل داد ، وقتی امام خمینی(ره) دعوت به قیام کرد، علی هم باتوجه به فرمان حق‌طلب رهبرش وارد عرصه‌ی مبارزه شد و به پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام(ره) اقدام نمود. پس از اتمام دوران دانشسرا، در یکی از روستاهای اطراف باغملک به‌عنوان معلم مشغول به خدمت شد، با آغاز جنگ تحمیلی، فعالیت‌هایش را در دو سنگر جهاد و آموزش ادامه داد و در عملیات‌های مختلف شرکت نمود.
در مدتی که او فرماندهی سپاه ایذه و باغملک را عهده‌دار بود، شهرهای محل خدمتش، بالاترین آمار جذب نیرو را به جبهه داشت. شهید نوری‌ممبینی دیدار با خانواده‌ی شهداء را از وظایف اصلی خود می‌دانست و تا آخر عمر هیچ‌گاه آن را فراموش نکرد.
مسئولیت بسیج عشایری سپاه ایذه، رئیس ستاد وجانشین گردان حضرت رسول(ص)، فرمانده سپاه ایذه ، رئیس ستاد تیپ دوم لشگر۷ ولی‌عصر (عج)، از جمله مسئولیت‌های او در طول دفاع مقدس بود

در مطالعه سرآمد بود، سخنرانی‌های کوبنده، صریح و سریع او زبانزد بود. دوست و فامیل، پیر و جوان، هر عقیده و مرام سیاسی به او علاقه‌مند بود تا حدی که در طول زندگی‌ام هرکسی با من روبرو شد می‌گفت: من صمیمی‌ترین دوستش بودم؛ که این موضوع مرا متوجه این موضوع کرد که او با همه گرم و صمیمی بود. کمتر از انگشتان یک دست شنیدم که در خصوص او محکم سخن نگویند.

از گردان سلمان مسجد‌سلیمان تا گردان حضرت رسول ایذه، از روستاهای باغملک تا هفتکل، از رامهرمز تا بهبهان و اهواز مرتبا در تکاپو بود.
فعالیت‌های او به حدی زیاد بود که گاهی اوقات با خود می‌گویم، شبانه‌روز او چند ساعت بود؟
هیچ‌گاه به دنبال شهرت نبود، علی‌رغم اینکه حتی تمثال او همانند گذشته، زادگاهش را آذین نداده، ولی هر روز بیشتر از پیش بر زبان‌ها و در قلوب انسان‌های آزاده حضور دارد.
نمونه کاملی از *أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ* بود که نامش نیز همچنان همان نقش را دارد.
و سرانجام آن معلم سبزپوش پس از مدتها تحمل جراحات شیمیایی وجراحات دیگر در *۱۸خرداد۱۳۷۳* درهای باغ شهادت برویش گشوده شد و به لقاء‌ معبودش پیوست.

فرازهایی از وصیت‌نامه‌ی سردارشهید حاج علی نوری ممبینی*

«… ای کسانی که در منزل نشسته اید!آیا پیام روح بخش امام امت و بیانات گرم آن بزرگوار را درمیلاد مولود کعبه (امیرالمومنین(ع) نشنیدیدکه، چگونه دعوت به حضور در میدان های نبرد می کردند دیگر چه توجیهی برای خودتان دارید. چرا خودتان را راضی به این مسائل نمودید چرا هنوز هم درخوابید و بیانات گرم امام هم شما را بیدار نکرده است؟ ازخواب خرگوشی بیدارشوید و به خود آیید که فردا دیر است و این پیام امام را همیشه آویزه گوش خود قرار دهید.
و اما برادران حزب الله از کید کسانی که شما را تضعیف می کنند مایوس و دلسرد نشوید. و هر کس متوسل می شوند و از هر راهی می خواهند وارد می شوند تا پست و مقامی کسب کنند و در جهت سرکوبی حزب الله کار کنند شما مقاوم و استوار بایستید و از روحانیت خط امام حمایت نمایید.
حضور فعال در میدان های رزم پیدا کنید چون امروز ملاک حزب الله و غیر حزب الله مشخص است. امروز حسینِ(ع) زمان فریادش بلند است و شما را ندا می دهد هرکس حزب الله است بسم الله. تبعیت از امام ادامه راه شهدا و گرفتن سلاح شهدا در دست است پس این راه، را پیشه نمایید که فتح و پیروزی نهایی نزدیک است.
خدایا، پروردگارا، معبودا، اگرچه وصیت نامه ای در سال گذشته قبل از والفجر۸ نوشتم و بعداز والفجر۸ هم صفحه ای به آن اضافه نمودم و بعد از آن هم چند باری به فاو رفتم و بر گشتم خیلی چیزهای دیگر هم دیدم که قابل نوشتن بودند ولی به علت کمی فرصت نتوانستم خلوتی کنم و بنویسم تا این که توفیق پیدا کردم در کربلای ۵ هم شرکت کنم.
خدایا هر چه از لطف و کرمت بنویسم کم نوشتم فقط بهتر است بنویسم که:

(بنده همان به که زتقصیر خویش
عذر به در گاه خدای آورد)

 (ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد)

کلام آخر

شقایق ها! ایثار از آن شماست که دنیا را گوشه ای افکندید و با پرواز سرخوشانه خود، بر روزهای ما نسیم بهشت پاشیدید.
نام شما، زینتی همیشگی است که با آن، آینده به ما روی خوش نشان می دهد. درختان اندیشه اگر لحظه ای را بی شما سپری می کنند، آینده آنها به دستان تبر خواهد افتاد. کدام درد بالاتر از آنکه آلبوم زندگی، بی تصاویر مردانگی تان رقم بخورد؟! نام شما، ازلیّتی درخشان خواهد بود و ابدیتی پرفیض.
اگرچه شیاطین، بازار فریب را گشوده اند، اما صدای گام هایتان، خفتگی ما را به سمت بیداری فرا می خواند.
باشد که رهرو باشیم

غفار شیخی علیزاده
مدیر مسئول پایگاه خبری آوای کارون

Please follow and like us:
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن